تبليغاتX
به سان رود ...
یادداشتهای گاه به گاه حمید سیدی

 بدون شك هفته منتهي به جمعة 27 خرداد 84 براي فعالان ستاد انتخاباتي دكتر مصطفي معين،‌ خاطره‌انگيزترين لحظاتي بود كه شايد تا آخر عمر ديگر شاهد تكرارش نباشيم.  هر چقدر فضاي انتخابات در طول ماه‌هاي پاياني سال 83 و 2 ماه اول سال 84 سرد و بي‌روح بود، در هفته‌هاي پايان خرداد  از گرماي خاصي برخوردار شد كه هر لحظه ما را به موفقيت اميدوارتر مي‌كرد. گفتني ونوشتني از آن ايام بسيار است. اخيراً فرصتي دست داد تا بخشي از خاطرات و وقايع آن ايام را بنويسم كه اميدوارم با كمك دوستان و بزرگان مجموعه‌اي خواندني و ماندگار شود.

 در اين مطلب كوتاه قصد  پرداختن به مشكلات عديده‌اي كه گريبانگير ستاد انتخاباتي اصلاح‌طلبان پيشرو بود ندارم كه دوستان ديگر در مطالبي كه يكي دو روز گذشته نوشته‌اند تا حدي به آن پرداخته‌اند. فقط به منظور يادآوري نقش آفريني جوانان پاكي كه با تلاش صادقانه خودشان شور و شوقي وصف ناپذير در روزهاي آخر تبليغات به پاكردند و ياريگر مردي بودند كه صداقت، صراحت، صلابت و صبوري سرلوحه كارش بود و براي اينكه هرگز از تلاشها و فعاليت‌هاي آن ايام پشيمان و دلسرد نشوند و به اهميت كار بزرگي كه انجام دادند پي ببرند به اختصار مواردي را ذكر مي‌كنم تا آنها كه امروز ناجوانمردانه عملكرد اصلاح‌طلبان پيشرو در آن ايام را زير سوال مي‌برند، ‌چشم خود را به روي واقعيات باز كنند و نيمه پر ليوان را هم ببینند.  

1- بر خلاف آنچه گفته مي‌شود در شهرستان‌هاي كوچك عموماً مردم براي هركانديدايي تجمع مي‌كردند و از روي كنجكاوي به استقبال مي‌آمدند فضاي استقبال از ما در شهرهاي كوچك كاملاً آگاهانه بود و كساني كه به استقبال آمده بودند از ديدگاه‌ها و شعارهاي كانديداي اصلاح‌طلبان پيشرو مطلع بودند. اتفاقاً اين جمعيت از دكتر معين مي‌خواستند در پيشبرد شعارهايش كه منحصر به فرد بود و كمترين اشتراک را  با شعارهاي ساير كانديداها داشت، مقاوم باشد و تا آخر ايستادگي كند. استقبال در شهرهاي بزرگ هم كه جاي خود را داشت. اگر خودم در ديدار دكتر معين با آيت الله طاهري در اصفهان حاضر نبودم و اين جملات را با گوش‌هاي خود نمي‌شنيدم، ‌هرگز بيان نمي‌كردم. در حضور آيت الله طاهري يكي ازمعتمدين ايشان به صراحت گفت استقبال از دكتر معين در شهر، ما را به ياد استقبال بي نظير مردم اصفهان از آقاي خاتمي در سال 76 انداخت. در اراك از فيلمبردار و خبرنگار صدا و سيما كه اتفاقاً از همنشيني با ما به گفته خودشان منحرف شده بودند پس از مراسم پرسيدم جمعيت را چقدرتخمين زديد؟ گفتند: چنين جمعيتي را فقط وقتي رهبری نماز جمعه اقامه مي‌كنند ديده‌ايم. در نيشابور اگر نيروي انتظامي كمكمان نمي‌كرد زير دست و پاي  ده‌ها هزار نفر له مي‌شديم. با آنكه با 6 ساعت تأخير به مشهد رسيديم، جمعيت انبوهي در خيابان دانشگاه مشهد منتظر ورود اتوبوس "ايران براي همة ايرانيان" بود. در مسير مشهد كه بوديم، مهندس كاشفي  با تلفن همراهم تماس گرفت و خواست تا دكتر معين با مردمي كه ساعت‌ها منتظرش بودند از طريق تلفن صحبت كند. فضاي روزهاي آخر تبليغات در شهرهاي ديگر هم  كه اعضاي ستاد به سخنراني مي‌پرداختند،كما بيش چنين بود.

2- از روزهاي اول آغاز به كار ستاد، دكتر شكوري همواره تأكيد مي‌كرد كه اگر بتوانيم يك میتینگ 30 هزارنفره در تهران برگزار كنيم، ‌موفقيت در انتخابات تضمين خواهد شد و ديديم كه با تلاش موثر جوانان ستاد نسيم و البته ديگر گروههاي حامي چه تجمع غرورآفريني برگزار شد.

3- سفراي كشورهاي عضو اتحادية اروپا چند روز قبل از برگزاري انتخابات، با پيگيري هاي فراوان مصرانه خواستار ديدار با دكتر معين بودند كه پس از هماهنگي، به اتفاق به ديدار دكتر معين آمدند و از آراء و نظرات وي در عرصة داخلي و خارجي از نزديك مطلع شدند، چنين ديداري با هيچ يك از كانديداها صورت نگرفته بود.

 نكاتي از اين دست  بسيار است كه همه حكايت از تغيير فضاي سرد انتخابات وپیشتازی اصلاح طلبان پیشرو داشت.

اگر فعاليت‌ها و تكاپوي فعالان ستاد انتخابات نبود، مواردي كه ذكر كردم اتفاق نمي‌افتاد. اصلاً به نظر من ايجاد همين فضاها هم يك موفقيت بزرگ براي ما با آن بضاعت اندك بود. پس نبايد خودمان را دست كم بگيريم و فكر كنيم كه تلاش‌هايمان بيهوده بوده است. تجربه‌هاي حاصل از شكست در انتخابات نهم، سرمايه‌اي است كه شايد با پيروزي در انتخابات هيچ وقت به آن دست نمي‌يافتيم. مهم اين است كه اين تجربه‌ها را چرغ راه آينده كنيم. و اميدوارانه در انتظار فردا باشيم.  فردايي كه به دست خودمان ساخته خواهد شد.

همین جا  لازم مي‌دانم ياد شهيد "سعيد نيرو" كه از فعالان ستاد انتخاباتي بوشهر بود و در جريان انتخابات قرباني كج فهمي و تحجراقتدار گرایان  شد گرامي بدارم.

باري اگر روزي كسي از من بپرسد

چندي كه در روي زمين بودي چه كردي؟

من مي‌گشايم پيش رويش دفترم را

گريان و خندان برمي‌افرازم سرم را

آنگاه مي‌گويم كه بذري نوفشانده ست

تا بشكفد تا بردهد بسيار ماندست ...  

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 16:41  توسط حمید سیدی  | 

(1)

 

امروز دوم خرداد 76 است و من جوان 18 ساله‌اي هستم كه در سال چهارم دبيرستان مشغول امتحانات  نهايي است. فردا امتحان دارم، ‌سرم مشغول درس است. اما ظاهراً امروز امتحان ديگري هم دارم. امتحان دموكراسي. شناسنامه‌ام را بر مي دارم و به خانة مادربزرگ و پدربزرگم مي‌روم تا آنها را هم به مسجد محل براي شركت در انتخابات ببرم. بعدازظهر بهاري و هوايي دلچسب. به كوچه مسجد كه مي‌رسيم با تعجب مي‌ايستم، اين همه جمعيت براي رأي دادن آمده؟!

 امروز دوم خرداد 76 است و من مي آموزم كه غير از نان و كوپن و اتوبوس، براي استقلال، آزادي و پيشرفت هم مي‌شود صف كشيد.

 

(2)

امروز دوم خرداد 77 است و من دانشجوي سال اول رشته معماري در شهر مشهد. شب هنگام از صفحه تلويزيون مراسم اولین سالگرد دوم خرداد و شور و اشتياق هزاران جوان مثل خودم را نظاره‌گرم. با ديدن اين صحنه ها، احساس غرور مي‌كنم و به فردا اميدوار مي شود. اميدي كه چندان نخواهد پاييد.

 

(3)

امروز دوم خرداد 80 است و من با تمام دلخوري‌ها و ناكامي‌هاي سالهاي گذشته خوشحالم. خوشحال از اينكه سيد محمد خاتمي ديگر بار در صحنه رقابت حاضر شده و با او راه پر فرازونشيب اصلاحات را طي خواهيم كرد.راهي كه از فرجامش بي خبريم.

 

(4)

امروز دوم خرداد 84 است و من خسته و ناراحت در گوشه‌اي از نمازخانة دفتر انتخابات دكتر معين نشسته‌ام. شب قبل حدود ساعت 9 از منزل تماس گرفتند و گفتند همين چند دقيقه پيش اعلام شده كه دكتر صلاحيتش تأييد نشده. اول جدي نگرفتم ولي وقتي چند دقيقه بعد با چشمهاي خودم خبر را از تلويزيون ديدم، دريافتم كه ارادة مخالفان اصلاحات خيلي قويتر از آن است كه فكر مي‌كردم. در شب دوم خرداد كانديداي دوم خرداد را رد صلاحيت مي‌كنند. دكتر معين با برادران پايا جلسه داشت. جلسه تمام شد و دكترمعين در حال خروج از اتاق بود كه جلو رفتم و خبر را گفتم.آقا رضای خاتمي هم آمد و به‌ طنز با دكتر خداحافظي كرد و گفت كارما تمام شد خداحافظ! دكترمعين لبخند مي‌زند و آمادة نماز مي‌شود. خبرنگاراني كه در ستاد حضور دارند از دكتر مي‌خواهند كه صحبت كند. دكتر فقط يك جمله مي‌گويد: انشاءالله خير است .

امروز دوم خرداد 84 است و من خسته و ناراحت برنامه‌هاي ملاقات ها را مرور مي‌كنم و با دكتر براي لغو ديدارها صلاح و مشورت مي‌كنم. دكتر قرارهاي انتخاباتي بعدازظهر را لغو مي‌كند و ما به كلينيك اطلاع مي‌دهيم كه بعدازظهر بيمار بپذيريد دكتر در كلينيك به مداواي كودكان خواهد پرادخت.

امروز دوم خرداد 84 است و من ديگر حوصلة جواب دادن به تلفن‌هاي تكراري را ندارم . خبرنگاران مي پرسند دكتر الان كجاست و من پاسخ مي دهم در كلينيك مشغول طبابت.

دكترخانيكي، غم را در چهره‌ام مي‌بيند. دستي روي شانه‌ام مي‌گذارد و به من دلداري مي‌دهد با زبان طنز مي‌گويد: ناراحت نباش: اين انتخابات خيلي دستاورد داشت. هيمن كه بعد از سالها آرمين و نوورزي و امين‌زاده فهميدند چيزي به نام لبخند هم وجود دارد، يك دستاورد است. اين كه دكتر معين يادگرفت ريشهايش را آنكاردكند، يك دستاورد است. اين كه دكتر معين فهميد كت و شلوار فقط رنگ خاكستري نيست يك دستاورد است و اين كه صنعت وبلاگ‌سازي و وبلاگ‌نويسي در اين ايام توسعه پيدا كرد يك دستاورد است. مي‌خندم و در پاسخ مي‌گويم: انشاءالله گام بعدي اصلاحات، آنكاردكردن ريش شما !

امروز دوم خرداد 84 است و من خسته و ناراحت در نمازخانة دفتر انتخاباتي دكتر معين دراز كشيده‌ام. تاجزاده كمي آنسوتر مشغول نوشتن مطلبي است. كم‌كم به غروب دوم خرداد نزديك مي شويم. ناگهان صداي داد و فرياد بچه هاي ستاد سكوتمان را مي شكند. از اتاق بيرون مي‌آيم.

 بچه‌هاي ستاد مثل دانه‌هاي اسفند بالا و پايين مي‌پرند و با شور و حرارت خبر تجديد نظر در صلاحيت ها  را مي دهند. به دكتر زنگ مي زنم و خبر را مي‌گويم. دكتر باز هم مي‌گويد:  انشاءالله خير است" حالاديگر همه در ستاد با صداي بلند مشغول بحث و جدل‌اند. يكي مي‌گويد حكم حكومتي است، ‌ديگري مي گويد نبايد بپذيرد. كيفم وكتابم را برمي‌دارم و از ستاد خارج مي‌شوم. هنگام خروج خبرنگاري كه نميدانم از كدام خبرگزاري است مي گويد بازگشتتان  به دامان ولايت را تبريك مي‌گويم!!...

 

(5)

امروز دوم خرداد 85 است و من در دفتر نشرية آيين مشغول مرور مطالب شمارة بعدي مجله هستم. با خود مي‌انديشم كه آيا دوم خرداد به تاريخ پيوسته و عمر اصلاحات پايان يافته؟ چشمم به سرمقالة روزنامه شرق مي‌افتد و تصوير برادر عزيزم" كريم ارغنده پور" كه نوشته " دوم خرداد نمي‌ميرد" ياد روزنامه سلام سوم خرداد 76 مي افتم كه براي اولين بار رنگي چاپ شده بود. راستي امروز باران باريد خاتمي چند روز پيش گفته بود دوم خرداد امسال زير باران  خواهم بود .

امروز دوم خرداد است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 14:3  توسط حمید سیدی  |