|
|
|
|
|
(1) امروز دوم خرداد 76 است و من جوان 18 سالهاي هستم كه در سال چهارم دبيرستان مشغول امتحانات نهايي است. فردا امتحان دارم، سرم مشغول درس است. اما ظاهراً امروز امتحان ديگري هم دارم. امتحان دموكراسي. شناسنامهام را بر مي دارم و به خانة مادربزرگ و پدربزرگم ميروم تا آنها را هم به مسجد محل براي شركت در انتخابات ببرم. بعدازظهر بهاري و هوايي دلچسب. به كوچه مسجد كه ميرسيم با تعجب ميايستم، اين همه جمعيت براي رأي دادن آمده؟! امروز دوم خرداد 76 است و من مي آموزم كه غير از نان و كوپن و اتوبوس، براي استقلال، آزادي و پيشرفت هم ميشود صف كشيد. (2) امروز دوم خرداد 77 است و من دانشجوي سال اول رشته معماري در شهر مشهد. شب هنگام از صفحه تلويزيون مراسم اولین سالگرد دوم خرداد و شور و اشتياق هزاران جوان مثل خودم را نظارهگرم. با ديدن اين صحنه ها، احساس غرور ميكنم و به فردا اميدوار مي شود. اميدي كه چندان نخواهد پاييد. (3) امروز دوم خرداد 80 است و من با تمام دلخوريها و ناكاميهاي سالهاي گذشته خوشحالم. خوشحال از اينكه سيد محمد خاتمي ديگر بار در صحنه رقابت حاضر شده و با او راه پر فرازونشيب اصلاحات را طي خواهيم كرد.راهي كه از فرجامش بي خبريم. (4) امروز دوم خرداد 84 است و من خسته و ناراحت در گوشهاي از نمازخانة دفتر انتخابات دكتر معين نشستهام. شب قبل حدود ساعت 9 از منزل تماس گرفتند و گفتند همين چند دقيقه پيش اعلام شده كه دكتر صلاحيتش تأييد نشده. اول جدي نگرفتم ولي وقتي چند دقيقه بعد با چشمهاي خودم خبر را از تلويزيون ديدم، دريافتم كه ارادة مخالفان اصلاحات خيلي قويتر از آن است كه فكر ميكردم. در شب دوم خرداد كانديداي دوم خرداد را رد صلاحيت ميكنند. دكتر معين با برادران پايا جلسه داشت. جلسه تمام شد و دكترمعين در حال خروج از اتاق بود كه جلو رفتم و خبر را گفتم.آقا رضای خاتمي هم آمد و به طنز با دكتر خداحافظي كرد و گفت كارما تمام شد خداحافظ! دكترمعين لبخند ميزند و آمادة نماز ميشود. خبرنگاراني كه در ستاد حضور دارند از دكتر ميخواهند كه صحبت كند. دكتر فقط يك جمله ميگويد: انشاءالله خير است . امروز دوم خرداد 84 است و من خسته و ناراحت برنامههاي ملاقات ها را مرور ميكنم و با دكتر براي لغو ديدارها صلاح و مشورت ميكنم. دكتر قرارهاي انتخاباتي بعدازظهر را لغو ميكند و ما به كلينيك اطلاع ميدهيم كه بعدازظهر بيمار بپذيريد دكتر در كلينيك به مداواي كودكان خواهد پرادخت. امروز دوم خرداد 84 است و من ديگر حوصلة جواب دادن به تلفنهاي تكراري را ندارم . خبرنگاران مي پرسند دكتر الان كجاست و من پاسخ مي دهم در كلينيك مشغول طبابت. دكترخانيكي، غم را در چهرهام ميبيند. دستي روي شانهام ميگذارد و به من دلداري ميدهد با زبان طنز ميگويد: ناراحت نباش: اين انتخابات خيلي دستاورد داشت. هيمن كه بعد از سالها آرمين و نوورزي و امينزاده فهميدند چيزي به نام لبخند هم وجود دارد، يك دستاورد است. اين كه دكتر معين يادگرفت ريشهايش را آنكاردكند، يك دستاورد است. اين كه دكتر معين فهميد كت و شلوار فقط رنگ خاكستري نيست يك دستاورد است و اين كه صنعت وبلاگسازي و وبلاگنويسي در اين ايام توسعه پيدا كرد يك دستاورد است. ميخندم و در پاسخ ميگويم: انشاءالله گام بعدي اصلاحات، آنكاردكردن ريش شما ! امروز دوم خرداد 84 است و من خسته و ناراحت در نمازخانة دفتر انتخاباتي دكتر معين دراز كشيدهام. تاجزاده كمي آنسوتر مشغول نوشتن مطلبي است. كمكم به غروب دوم خرداد نزديك مي شويم. ناگهان صداي داد و فرياد بچه هاي ستاد سكوتمان را مي شكند. از اتاق بيرون ميآيم. بچههاي ستاد مثل دانههاي اسفند بالا و پايين ميپرند و با شور و حرارت خبر تجديد نظر در صلاحيت ها را مي دهند. به دكتر زنگ مي زنم و خبر را ميگويم. دكتر باز هم ميگويد: انشاءالله خير است" حالاديگر همه در ستاد با صداي بلند مشغول بحث و جدلاند. يكي ميگويد حكم حكومتي است، ديگري مي گويد نبايد بپذيرد. كيفم وكتابم را برميدارم و از ستاد خارج ميشوم. هنگام خروج خبرنگاري كه نميدانم از كدام خبرگزاري است مي گويد بازگشتتان به دامان ولايت را تبريك ميگويم!!... (5) امروز دوم خرداد 85 است و من در دفتر نشرية آيين مشغول مرور مطالب شمارة بعدي مجله هستم. با خود ميانديشم كه آيا دوم خرداد به تاريخ پيوسته و عمر اصلاحات پايان يافته؟ چشمم به سرمقالة روزنامه شرق ميافتد و تصوير برادر عزيزم" كريم ارغنده پور" كه نوشته " دوم خرداد نميميرد" ياد روزنامه سلام سوم خرداد 76 مي افتم كه براي اولين بار رنگي چاپ شده بود. راستي امروز باران باريد خاتمي چند روز پيش گفته بود دوم خرداد امسال زير باران خواهم بود . امروز دوم خرداد است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 14:3 توسط حمید سیدی
|
|
||